تبليغاتX
هری پاتر

هری پاتر

تمام موضوعات در رابطه با هری پاتر و سینما

اما واتسون

+ نوشته شده در  بیست و ششم بهمن 1386ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط هری(حسین)  | 

سخن رانی دنیل راد کلیف

 

عاشق حضور در اجتماعات مردمی

 

 

(گفتگویی با "دانیل رادکلیف" بازیگر نقش "هری پاتر" )

 

 

 

 

 

پیش درآمد

 

"دانیل جاکوب رادکلیف" یا آن طور که بعد ها دوستانش صدایش می کردند "دان"، دربیست و سوم جولای سال هشتاد و نه میلادی ازپدر و مادری به نام  آلن راد کلیف و مارسیا گریشام در فولهام لندن انگلستان متولد شده است. او بازیگری را با محصولات کوچک و جمع جور مدرسه در کودکی آغاز کرد و خیلی زود آن را گسترش داد تا جایی که در ده سالگی نقش کودکی دیوید کاپرفیلد در کار تلویزیونی "دیوید کاپرفیلد" را به دست آورد . چند سال بعد در "خیاط پاناما" بازی کرد و همان زمان بود که مورد توجه قرار گرفت تا جایی که بعد ها "جمی لی کورتیس" به مادر دانیل گفت که او قطعا خود هری پاتر است و خیلی زود این حرف به حقیقت پیوست و دانیل توسط "کریس کلمبوس" کارگردان فیلم برای نقش هری پاتر برگزیده شد. بعد از اکران این فیلم او به یک چهره خبر ساز جهانی تبدیل گشت و چنان تحسین هواداران فیلم و منتقدین را موجب شد که در دنباله های بعدی نیز همین نقش را ایفا کرد . او با یک متر و شصت و شش سانت قد، امروز یکی از مطرح ترین بازیگران جوان هالیوود محسوب می شود. به بهانه اکران "هری پاتر و محفل ققنوس" ترجمه یکی از آخرین گفتگوهای دانیل را خدمتتان ارائه کرده ایم.

 

 

متن گفتگو

 

بازی در قسمت پنجم مجموعه هری پاتر با عنوان "هری پاتر و محفل ققنوس"  چطور بود؟

خیلی بهتر و راحتتر از همیشه.به هر حال من دیگر آن بازیگر آماتور چند سال پیش نیستم که باید هر چیزی را از کارگردان میپرسید!

 

پس کم کم در حال تبدیل شدن به یک بازیگر حرفه ای هستی؟

من در این مدت علاوه بر اینکه دردوره های آموزشی بازیگری مختلف شرکت داده شدم، مطالعات خودم در این زمینه را نیز بالاتر برده و سعی کردم تا جایی که میتوانم

با ریزه کاریهای اکتینگ آشنا شوم.

 

گویی به موزیک هم علاقه  داری؟

همین طور است و در این حیطه تمام اتفاقات را دنبال میکنم...فکر میکنم حدود یک سال پیش بود که در جشنواره موسیقی "ریدینگ" که بزرگترین جشنواره موسیقی زنده در بریتانیا محسوب    می شود، حضور یافتم و از نزدیک با گروه های جدیدی که وارد این حیطه شده اند آشنا شدم .

 

پس در جشنواره هایی که بازدید کنندگان زیادی دارد هم شرکت میکنی؟

بله.چرا که نه! من معمولا عاشق حضور در اجتماعات مردمی هستم!

 

وقتی به اینگونه اجتماعات میروی رابطه مردم با تو چطور است؟

معمولا بچه ها بیشتر از بزرگترها مرا میشناسند که آنها هم فقط به دنبال گرفتن امضا یا عکس یادگاری هستند...همین چند وقت پیش بود که به ژاپن رفته و با هوادارانم در این کشور دیدار کردم؛هوادارانی که لبخندهای شان به من انرژی فراوانی میداد.

 

برای افتتاح "هری پاتر و محفل ققنوس" به ژاپن رفتی.اینطور نیست؟

بله . ژاپنی‌ها به عنوان ملتی که بيشتر از ديگران گرفتار سودای هری پاتر شده‌اند، برای نخستین‌بار ميزبان نخستین نمايش عمومی بخش پنجم از رشته فيلم‌های هری پاتر بودند.هواداران ژاپنی من در توکيو با ديدن من آن قدر خوشحالی کردند که هم من به گریه افتادم هم خودشان اشک شادی ريختند!

 

جالب اینجا است که با هواداران ژاپنی ات به زبان خودشان هم سخن گفتی!

البته فقط در حد چند کلمه!

 

به آنها چه گفتی؟

من با آرامشی کاملا ژاپنی به آنها گفتم، "نيهون نو ميناسان، کونيچوا‌" يعنی "درود بر مردم ژاپن"!

 

تو تنها بازیگر هری پاتر بودی که به همراه سازنده فيلم در میان مردم ژاپن حاضر شدی.آیا این سفر طولانی برایت لذت بخش بود؟

من اصلا پشيمان نيستم، چون از من به نحو احسنت و با فرش قرمز و فشفشه و نورهای رنگی پذيرايی شد و صدها کودک ژاپنی در حالی که عکس‌هایم را در دست گرفته بودند فریاد می‌زدند، "هری پاتر، دوستت داريم"!

 

پس در مجموع از این مسافرت راضی هستی؟

سفر به ژاپن و عرض سلام به مردم اين‌ کشور يک کار فوق العاده بود. اميدوارم که مردم از چهره‌ها و اجراهای تازه و نبرد‌های بزرگ در فيلم جدید هری پاترخوششان آمده باشد.

 

 با توجه به اینکه علاقه زیادی به حضور در میان مردم داری آیا هیچ گاه نگران آن نبوده ای که مردم تو را شناخته و برایت دردسر درست شود؟

مثلا چه دردسری؟

 

مثلا اینکه چند نفر که از کارهای تو خوششان نمی آید برایت مزاحمت ایجاد کنند!؟

تا حالا که چنین اتفاقی نیفتاده چون من فکر میکنم اینکه مردم مرا بشناسند مشکلی ایجاد نمی کند، تنها چیزی که باید نگرانش باشم، خبرنگارها هستند که وقت و بی وقت به دنبال عکس گرفتن و سوال پرسیدن هستند؛ اما خوشبختانه من در بیشتر موارد از دست خبرنگاران در میروم. پس این که مردم مرا بشناسند مسئله ای نیست.

 

بارها مشاهده شده که مردم و به خصوص کودکان برایت دست تکان میدهند و یا با دیدن تو نامت را فریاد میزنند.از دیدن این صحنه ها چه احساسی به تو دست میدهد؟

این را به صورت روزانه تجربه نکرده ام چون در محیطی که زندگی میکنم همه مرا می شناسند و از دیدنم تعجب نمی کنند.این گونه برخوردها در شرایط خاص به وجود می آید که آن هم برای  ایجاد تنوع در زندگی عالی است!

 

کمی درباره این برخوردها صحبت کن.

هنگامی که در نمایش های اولیه فیلم هایم شرکت می کنم، واکنش های خیلی عجیبی می بینم مثلاً از ماشین پیاده می شوم و ناگهان صدها نفر اسمم را فریاد می زنند. اسم آدم برای خودش مفهوم خاصی ندارد، فقط یک اسم است، مثل "کتاب" یا چیزی شبیه به این، ولی وقتی مردم ناگهان آن را فریاد می زنند، عجیب ترین حس ممکن به انسان دست می دهد. این احساس در عین حال بسیار افتخارآمیز است چون تو روی یک فیلم یک سالی کار می کنی و ناگهان این همه آدم از راه      می رسند و از تو قدردانی می کنند. این یک احساس عالی است.

 

تا حالا کسی از دیدن "هری پاتر جادوگر" در خیابان دچار وحشت نشده است؟

چرا برخی از افراد که ماجراهای فیلمها  را واقعی میپندارند کمی وحشت زده می شوند و این برای من خیلی عجیب است چون خودم را می شناسم و می دانم که در من واقعاً چیزی برای وحشت کردن وجود ندارد.

 

مدت زیادی است که بازیگر نقش هری پاتر هستی.آیا هنوز هم از ایفای این نقش لذت می‌بری؟

بازی در این فیلم بزرگترین تفریح من محسوب می شود، به ویژه به خاطر کار با افرادی همچون "ایملدا استانتون" که نقش پروفسور دالارس اومبریج، الهه انتقام هری پاتر را بازی می کند و "دیوید ييتز "  کارگردان فوق العاده مان که من تمام اوقات زندگی ام را صرف کار با او کرده ام.

 

از ویژگیهای کار با "دیوید ییتز" بیشتر بگو.

ييتز مرا به جلو هل می دهد، حتی خیلی جلوتر از جایی که تا کنون در آن بوده ام. البته این به آن معنا نیست که کار با کارگردان های قبلی به ضرر من بوده است چون خودم هم قبلاً این توانایی را نداشتم اما باید بگویم که دیوید در زمان درستی با من برخورد کرد!

 

هری پاتر در "هری پاتر و محفل ققنوس" اندکی خشن تر نشده است؟

چرا و این حس کاملا درست است زیرا به نظر من او احساسی را دارد که بسیاری از بازماندگان جنگ دارند و آن احساس گناه زنده ماندن است. به نظرم او فکر می کند که باید به جای "سردریک" که در داستان هری پاتر و جام آتش توسط "لرد ولدمورت"  کشته شد، کشته میشد.

 

چرا هری پاتر اینگونه فکر میکند؟

زیرا او گمان میکند که سردریک برای ولدمورت آنقدرها اهمیت نداشت و ولدمورت دنبال وی بود و وی باید کشته می شد.

 

بینندگانی را می شناسم که این فیلم را دوست ندارند چون عصبانیت هری برایشان آزاردهنده است. آنها فکر می کنند که این احساس به این شخصیت نمی آید.

من این شانس را داشتم که برای این فیلم یک ساعتی را با جی. کی. رولینگ بگذرانم. رولینگ به من گفت که اگر مردم بگویند که عصبانیت هری را در این داستان دوست ندارند، معلوم می شود که فیلم را آنقدرها که باید عمیق ندیده اند.

 

چرا؟

اگر اتفاقاتی را که برای هری افتاده مرور کنیم، متوجه می شویم که اغلب مردم در چنین موقعیت هایی بسیار بیشتر از هری عصبانی می شوند. اتفاقاً هری به نسبت هر چیزی که برایش پیش    می آید، کاملاً متعادل رفتار می کند. او اصلا بداخلاق نیست.

 

فکر کرده ای که بازیگری را به عنوان حرفه اصلی ات انتخاب کنی؟

بله. در این شغل تو می توانی با افراد زیادی که گذشته های بسیار متفاوتی با هم دارند، ملاقات کنی. تو این شانس را داری که چیزهای جدیدی را درباره خودت کشف کنی. بازیگری درست مثل خواندن یک کتاب است!

 

خواندن کتاب یک بحث شخصی است اما در بازیگری تو با یک اجتماع روبه رویی که صریحانه تو را نقد میکنند!؟

منظورم از نظر تجربه چیزهای تازه است!شما با خواندن یک کتاب تازه سرگذشت قهرمانان داستان را تجربه میکنی؛درست مانند بازیگری در فیلم!

 

و همین تجربه است که بسیاری را علاقمند بازیگری میکند!؟

 در این شغل تو چیزی را از خلال چشم های یک شخص دیگر تجربه می کنی. این شخصیت را از طریق بازی کردن آن کشف می کنی و اعتقاداتش باعث می شود که سرسختانه خودت را زیر سؤال ببری. بازیگری بعضی وقت ها کاملاً جنبه شهودی به خود می گیرد.

 

منظورت از جنبه شهودی بازیگری چیست؟

یعنی آن که با دیدن مشکلات پیش روی قهرمان داستان  و چگونگی برخورد وی با حوادث پیش رویش، تو هم به عنوان بازیگر راحتتر میتوانی به مدیریت مشکلات موجود در زندگیت بپردازی!

 

پس میخواهی بازیگر بمانی!؟

بله، من مطمئناً می خواهم بازیگر شوم... این کار را خیلی دوست دارم  اما دلم می خواهد نویسنده هم بشوم. عاشق ساختن فیلم کوتاه هستم، فقط برای این که ببینم چه جوری است، اما در کل چیزی درباره فنون آن نمی دانم.

 

 

اما مدت زیادی است که از حضور تو در سینما میگذرد؟

بله، من در کار سینما بوده ام اما نمیتوانم بگویم هر دو کار بازیگری و کارگردانی را به طور کامل آموخته ام.

 

ولی انصافا از نظر بازیگری رشد خوبی داشته ای؟

اکنون نباید در این باره صحبت کنیم  چون من هنوز در ابتدای راه هستم!

 

چه زمانی را برای مرور کارنامه ات در نظر گرفته ای؟

 این کار را وقتی چهل سالم شد و بچه دار شدم انجام میدهم! بچه هایم را می نشانم و می‌گویم، ببینید، من هم سن شما که بودم این کارها را کرده بودم،نظرتان درباره کارهای پدرتان چیست؟!

 

کمی هم درباره پروژه های جدیدت صحبت کن.

"پسرم جک" که در مراحل پایانی تولید قرار دارد آخرین کارم است.به تازگی نیز فیلم "پسران دسامبر" با بازی من در سینماها اکران شده است. علاوه بر اینها مطمئنا در دو قسمت بعدی هری پاتر هم حضور خواهم داشت.

 

+ نوشته شده در  یازدهم بهمن 1386ساعت 9:32 بعد از ظهر  توسط هری(حسین)  | 

 دانش آموزان گروه‌ها

گریفندور
همسال هری بزرگتر از هری کوچکتر از هری سن مشخص نیست
هری جیمز پاتر پرسی ویزلی یوآن آبرکرومبی ریچی کوت
رونالد بیلیوس ویزلی الیور وود دنیس کریوی آندریو کیک
هرمیون گرنجر فرد ویزلی جیمی پیکز دملزا رابینز
نویل لانگ باتم جرج ویزلی ناتالی مک دونالد جک اسلوپر
دین توماس لی جردن رومیلدا وین ویکی فروبیشر
پروتی پتیل آلیشیا اسپینت جینی ویزلی جوفری هوپر
سیموس فینیگان آنجلینا جانسون کالین کریوی --
لاوندر براون کنیت تاولر -- --
-- کتی بل -- --
-- کورمک مک لاگن -- --

ریونکلا
همسال هری بزرگتر از هری کوچکتر از هری سن مشخص نیست
تری بوت ادی کارمایکل لونا لاوگود فاوست
مندی بروکل هارست چو چانگ استوارت آکرلی بریدلی
آتونی گلدشتاین پنه‌لوپه کلیر واتر اورلا کویرک چمبر‌ها
پادما پتیل راجر دیویس -- --
لیزا تورپین ماریه تا اجکومب -- --
مایکل کرنر مارکوس بلچلی -- --

هافلپاف
همسال هری بزرگتر از هری کوچکتر از هری سن مشخص نیست
هانا آبوت سدریک دیگوری^ الینور برانستون سامربی
سوزان بونز -- اون کالدول سادوالدر
جاستین فینچ فلچلی -- لورا مدلی زاخاریوس اسمیت
ارنی مک میلان -- کوین ویدبی --
-- -- روز زلر --

^ سدریک دیگوری در داستان چهارم کشته شد


اسلایترین
همسال هری بزرگتر از هری کوچکتر از هری سن مشخص نیست
دراکو مالفوی مایلز بلچی مالکوم بادوک مونتاگ
وینست کراب لوسیان بل گراهام پریچارد آرکوئارت
گریگوری گویل پرگرین دریک هارپر وایسی
پانسی پارکینسون ترنس هیگز -- وارینگتون
میلی سنت بالسترود مارکوس فلینت -- --
دافن گرینگرس آدریان پیوسی -- --
تئودور نات -- -- --
بلیز زابینی -- -- --
+ نوشته شده در  پانزدهم دی 1386ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط هری(حسین)  | 

لرد ولدمورت (تام مارولو ریدل)



جنسیت: مذکر
رنگ مو: ندارد
رنگ چشم: قرمز
گروه: اسلیترین
نژاد: نیمه اصیل
قدرت‌های ویژه: استفاده از سیاه ترین جادوها، صحبت با مارها
عضویت در: مرگ خواران
بازیگر فیلم‌ها: لن هارت (هری پاتر ۱) کریس کولسون (هری پاتر ۲) - رالف فینیس (هری پاتر ۴ و ۵)
صدای بازیگر: ریچارد برمر (هری پاتر ۱)
اولین حضور در: هری پاتر و سنگ جادو


لرد ولدمورت (متولد ۳۱ دسامبر ۱۹۲۶) شخصیت منفی سری داستان‌های هری پاتر است. او یک جادوگر است که هدفش کنترل جهان و دستیابی به جاودانگی از طریق جاودی سیاه و سلطه جادوگران بر افراد عادی (مشنگ ها)و همچنین از بین بردن مشنگ زاده هایی که قدرت جادویی دارند است. و در این راه به راحتی هر جادوگری که با او مخالفت کند کشته می شود دنیای جادویی چنان از او وحشت دارند که نام او دچار تابو شده و به جای به زبان آوردن نام او، وی را "اونی که می‌‌دونی" یا "اسمشونبر" می‌‌خوانند. به او به نام "لرد سیاه" هم اشاره می‌‌شود البته معمولاً توسط طرفدارانش یعنی "مرگخوارها". اسم او در زبان فرانسه به معنای "پرواز از مرگ" یا "دزدی مرگ" است.


اوایل زندگی

لرد ولدمورت در روزهای اول سال ۱۹۲۶ متولد شد و تام ماروولو ریدل نام گرفت. پدرش تام ریدل بزرگ و مادرش مروپی ریدل (گونت) بود. او از طریق مادرش آخرین بازماندهٔ سالازار اسلایترین بود.

پدر ریدل او و مادرش را ترک کرد، مادرش هم کمی بعد از زایمان مرد، به همین دلیل او در یک پرورشگاه بزرگ شد. آلبوس دامبلدور(مدیر مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز و یکی از قدرتمندترین و باهوش ترین جادوگرهای زمانه) او را پیدا کرد و دعوتش کرد که به هاگوارتز بیاید. حتی در دوران کودکی اش توانسته بود بدون چوبدستی جادویی روی توانایی هایش کنترل ایجاد کند که نشان دهندهٔ قدرت زیاد او در مقام جادوگریست. وقتی دامبلدور او را پیدا می‌‌کند، ریدل به دامبلدور می‌‌گوید که می‌‌تواند اجسام را با ذهنش تکان دهد، حیوانات را وادار کند کارهایی که می‌‌خواهد را انجام دهند، با مارها حرف برند، کاری کند که مردم درد بکشند، و، همانطور که خودش گفت :"می تونم کاری کنم که اتفاق‌های بدی برای کسانی بیفته که اذیتم می‌‌کنند." او در عین حال بی رحمی و میل به سوءاستفاده از قدرت هایش را نشان داد.

ریدل درسالهایی که در هاگوارتز گذراند دانش آموز فوق العاده با استعدادی بود و در پنهان کردن انگیزه هایش موفق بود. او در بین طرفدارانش شروع به استفاده از نام "لرد ولدمورت" کرد و بعدها نام اصلی خود را به دست فراموشی سپرد و نام مستعارش را رسماً مورد استفاده قرار داد. در مدتی که ریدل در هاگوارتز بود خود را با گروهی از دانش آموران اسلیترینی احاطه کرده بود که دوست می‌‌خواندشان ولی در واقع هیچ احساس دوستی نسبت به آنها نداشت. خیلی از افراد این گروه بعداً مرگ خوار شدند مانند رودولفوس لسترنج و اوریومالفوی. در سال ششمی ی که ریدل در هاگوارتز گذراند حفرهٔ اسرار را گشود و میرتل که یک مشنگ زاده بود را کشت. در آن زمان فقط پرفسور دامبلدور بر خلاف بقیهٔ استادها مانند هوریس اسلاگهون که شیفتهٔ ریدل بودند به او مشکوک شده بود

از بین رفتن قدرت

ریدل بعد از پایان دوران تحصیلش سفر های دور و درازی کرد که هیچکس از جزئیات آن خبر ندارد. او مدت ها ناپدید شد. و زمانی برگشت که با چهره ای بیروح و بی احساس تصمیم گرفته بود حکومت ظالمانه اش را آغاز کند و شروع به از بین بردن مخالفان و مشنگ ها کرد
او دوستان دوران تحصیلش را دوباره جمع کرد و به آن ها لقب مرگ خوار داد و خود نیز نام لرد ولدمورت را انتخاب کرد. و به پلید ترین جادوگر سیاه هزاره اخیر تبدیل شد.او به مرگخوارانش اجازه میداد با خیال راحت جادوگران و موگل ها(مشنگ ها) را بکشندو از سه جادوی خطرناک و ممنوعه دنیای جادوگری استفاده کنند.ظاهرا کسی نمی توانست جلوی او را بگیرد.اما یک پیشگویی همه چیز را تغییر داد. او برای جلوگیری از تحقق یافتن یک پیشگویی جادویی در مورد کشته شدنش توسط هری پاتر، پسری که به تازگی به دنیا آمده بود اقدام به کشتن نوزاد کرد ولی به دلیل قدرتمند ترین جادو از نظر دامبلدور که هیچ وقت ولدمورت آن را درک نکرد(جادوی عشق) که مادرش در هری نهاده بود هری از بین نرفت و جادوی کشنده ولدمورت به سمت خودش برگشت و او نابود شد که باعث شد هری پاتر "پسری که زنده ماند" لقب بگیرد و مرگ خوارانی که شناخته شده بودند زندانی شدند و مرگخوارانی که ناشناس بودند به زندگی عادی خود ادامه دادند. بعد از این واقعه همه جامعه جادوگری بجز تعداد انگشت شماری از مرگ خواران فکر می کردند که ولدمورت برای همیشه مرده ولی او به دلیل طلسم های وحشتناکی که در زمان زندگی بر روی خود اجرا کرده بود به طور کامل از بین نرفته بود و قسمت کوچکی از روحش زنده بود آن قدر کوچک که قادر به انجام هیچ کاری نبود و برای زنده ماندن روحش را در بدن مارها شریک می شد

بازگشت ولدمورت

سیزده سال بعد از نیستی ولدمورت او در شبی تاریک و در قبرستانی متروکه که پدرش در آن جا دفن شده بود به زندگی بازگشت.او این کار را با کمک یکی از خادمان ترسو و وفادارش به اسم دم باریک که قدیم یکی از دوستان خانوادگی هری پاتر بود و خود نیز باعث مرگ پدر و مادر هری شده بود انجام داد و از گوشت دم باریک و خون هری پاتر و استخوانهای پدرش برای این کار استفاده کرد و بنابراین دوباره دارای بدنی با صورتی شبیه به مار شد سپس تمام مرگ خوارها احضار شده و هری و ولدمورت در مقابل آنها به دوئل پرداختن و طبق یک رویداد نادر جادویی روح افرادی که ولدمورت آنها را با بی گناهی کشته بود از چوب دستی او بیرون آمدند و هری در آن شولوغی از چنگشان فرار کرده و خود را با جنازه ی سدریک (یکی از دوستان پاتر که ولدمورت در آن لحظه او را به قتل رسانده بود) به جام(وسیله ای برای بازگشت به هاگوارتز) رسانده و به هاگواتز باز گشتند .

نابودی

سرانجام در آخرین کتاب از سری کتاب های هفتگانه هری پاتر یعنی "هری پاتر و قدیسان مرگ" او توسط جادویی که خودش به سمت هری پاتر می فرستد به علت اینکه ابرچوبدستی به هری تعلق داشته و از طلسم ولدمورت سرپیچی می کند، برای همیشه نابود می شود
+ نوشته شده در  پانزدهم دی 1386ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط هری(حسین)  | 

 
شخصیت‌های هری پاتر
لرد ولدمورت (تام مارولو ریدل)
جنسیت: مذکر
رنگ مو: ندارد
رنگ چشم: قرمز
گروه: اسلیترین
نژاد: نیمه اصیل
قدرت‌های ویژه: استفاده از سیاه ترین جادوها، صحبت با مارها
عضویت در: مرگ خواران
بازیگر فیلم‌ها: لن هارت (هری پاتر ۱) کریس کولسون (هری پاتر ۲) - رالف فینیس (هری پاتر ۴ و ۵)
صدای بازیگر: ریچارد برمر (هری پاتر ۱)
اولین حضور در: هری پاتر و سنگ جادو
+ نوشته شده در  یازدهم دی 1386ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط جواد  | 

 
شخصیت‌های هری پاتر

مایکل گامبون در نقش آلبوس دامبلدور

آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور
جنسیت: مذکر
رنگ مو: سفید نقره فام
رنگ چشم: آبی
محل اقامت: دفتر مدیریت هاگوارتز
گروه: گریفیندور
نژاد: اصیل‌زاده
صاحب: محفل ققنوس
قدرت‌های ویژه: قدرت جادویی بالا - آشنایی با طلسم های مدرن
عضویت در: دیوان عالی قضایی جادوگران (ویزنگاموت) - محفل ققنوس
بازیگر فیلم‌ها: ریچارد هریس - مایکل گامبون
اولین حضور در: هری پاتر و سنگ جادو
+ نوشته شده در  یازدهم دی 1386ساعت 9:17 بعد از ظهر  توسط جواد  | 

+ نوشته شده در  یازدهم دی 1386ساعت 8:49 بعد از ظهر  توسط هری(حسین)  | 

+ نوشته شده در  یازدهم دی 1386ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط هری(حسین)  | 


کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2006 © by mhm5000.blogfa.com

Design This Web By Noleek @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM


بهترین کدهای جاوا